الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

175

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

وقتى كه اين احتمال آمد ناچار بايد اثبات كنيم فرضاً قوهء مدبر عالم ، خود مصنوع صانعى باشد در نهايت امر بايد منتهى گردد به صانعى كه قائم بالذات و غير مصنوع است ، و اين خود استدلال فلسفى است و بر عهدهء فلسفه است كه آن را اثبات نمايد يا نفى كند . مطالعهء طبيعت قادر به جواب‌گويى به اين پرسش نيست . به‌علاوه آن‌چه از نظر معارف الهى ضرورت دارد تنها اين نيست كه جهان تحت ادارهء واجب‌الوجود مدبّر حكيم است ؛ بايد يگانگى او را و اين‌كه بيش از يكى نيست نيز ثابت گردد . علاوه بر يگانگى ، خير محض بودن ، وجود صرف و كمال مطلق بودن « وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى » « 1 » به همه چيز بلااستثناء عالم بودن ، و بر همه چيز بلااستثناء قادر بودن ، صفات عين ذات بودن ، و صدها مطلب ديگر كه علم الهى را تشكيل مىدهد و بشر از دانستن آن‌ها بىنياز نيست از راه علوم حسى و مطالعه در مخلوقات ميسر نيست . اگر اين‌ها همه را - از وجوب گرفته تا يگانگى ، علم ، قدرت كامله ، حكمت بالغه ، فيض قديم - از محيط بحث و فكر خود خارج كنيم خدا را به‌صورت يك فرضيهء مجهول كه هزارها مشكلات لاينحل و غير قابل جواب در خود آن فرضيه هست درآورده‌ايم . خداشناسى و مسائل مربوط به آن تنها از طريق عقل و فلسفه است كه به‌صورت يك علم مثبت نظير روان‌شناسى و گياه‌شناسى و غيره درمىآيد . چقدر اشتباه است كه مىگويند راه مطالعه در خلقت ، ما را از پيمودن راه‌هاى دشوار و پرپيچ‌وخم فلسفى بىنياز مىكند ! و براى اين‌كه سخن خود را معقول جلوه دهند مىگويند قرآن كريم هم فقط از راه تشويق به مطالعهء مخلوقات مردم را به خداشناسى دعوت كرده است . غافل از اين‌كه قرآن كريم مطالعه در آثار خلقت را به عنوان يكى از راه‌ها معرفى كرده است و آن را براى عامهء مردم بهترين وسيله براى اين‌كه بفهمند و بدانند قوهء شاعر و مدبّرى

--> ( 1 ) . مائده ، آيهء 27 . .